close
تبلیغات در اینترنت
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • وبلاگicon
    شعر طنز


    موجود فضایی

    http://mojodefazaii.rzb.ir/
    اینـتر وب اینـتر وب
    آرشیو
    تبلیغات
    تبلیغ در فان تبلیغ در فان
    آخرین ارسال های انجمن
    مراسم پا تختی

    شعرهای مراسم پاتختی به لهجه اصفهانی ها

    اینا پوستی پیازس

    اینا کمبودی جازس

    ریال ریالش میکوند خرجی ایالش میکوند

    موش افتادس تو آفتابه این حرفا از مد افتاده

    آباجی دوماد کودومس؟ اونس که اون میونس

    این کمرس یا بشکه قرش بده نخشکه

    کیسه دارد پر میشد دوماد دارد هول میشد

    چلوکبابا که خوردین، یه قابلمم که بردین50تومن آووردین؟

    شاما که خب میخوردین، این چیچیس آووردین  


    ورژن جدید شعر رستم و سهراب

    " ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ: "

     

    * ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ؛ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﯾﻞ *

     

    * ﮐﻪ ﻣﻦ ﺁﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﻧﺪﺭ ﻣﺤﻞ *

     

    * ﻣﮑﻦ ﺗﯿﺰ ﻭ ﻧﺎﺯﮎ 2 ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ *

     

    * ﺩﮔﺮ ﺳﯿﺦ ﺳﯿﺨﯽ ﻣﮑﻦ، ﻣﻮﯼ ﺧﻮﺩ *

     

    * ﺷﺪﯼ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﭼﺖ *

     

    * ﺑﺮﻭ ﮔﻤﺸﻮ ﺍﯼ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ *

     

    * اس ام اس ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺖ ﺑﺲ ﻧﺒﻮﺩ *

     

    * ﮐﻪ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﻭ ﭼﺖ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩ *

     

    * ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺖ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ *

     

    * ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﺒﺎﺏ *

     

    * ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﻦ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﻫﯿﻢ *

     

    * ﺩﺭﯾﻐﺎ ﭘﺴﺮ، ﺩﺳﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﻫﯿﻢ *

     

    * ﭼﻮ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﮐﯿﻤﯿﺎﺳﺖ *

     

    * ﺯ ﺗﻮﺭﺍﻧﯿﺎﻥ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺧﻄﺎﺳﺖ *

     

    * ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﮑﻦ ﺿﺎﯾﻊ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺍﻭ *

     

    * ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﺠﻮ *

     

    * ﺩﺭﯾﻦ 8 ﺗﺮﻡ، ﺍﯼ ﯾﻞ ﺑﺎﮐﻼﺱ *

     

    * ﻓﻘﻂ 8 ﻭﺍﺣﺪ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﺗﻮ پاس *

     

    * ﺗﻮ ﮐﺰ ﺩﺭﺱ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺑﺪﯼ *

     

    * ﭼﺮﺍ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺯﺩﯼ *

     

    * ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﺁﻭﺭﻡ *

     

    * ﮐﻪ ﻫﺮ ﺗﺮﻡ، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻫﻢ *

     

    * ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﺎﻥ ﭘﯿﺸﻢ ﭘﺴﺮ *

     

    * ﻧﺪﺍﺭﻡ به جز ﮔﺮﺯ ﻭ ﺗﯿﻎ ﻭ ﺳﭙﺮ *

     

    * ﭼﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯﯾﺎﻥ، ﻭﺿﻊ ﻣﻦ ﺗﻮﭖ ﻧﯿﺴﺖ *

     

    * ﺑﻮد ﺩﺧﻞ ﻣﻦ 17 ﻭ ﺧﺮﺝ 20 *

     

    * ﺑﻪ ﻗﺒﺾ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﻧﮕﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ *

     

    * ﭘﺪﺭ ﺟﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ *

     

    * ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺮﻡ، ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺭﺧﺶ ﺧﻮﯾﺶ *

     

    * ﺗﻮ ﭘﻮﻝ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﭘﺎﯼ ﺩﯾﺶ *

     

    * ﻣﻘﺼﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﺑﻮﺩ *

     

    * ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻟﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ*

     

     


    سرانجام قصه چت...

    سرانجام قصه چت...

    شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش

    به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم

    بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقی صد داد و بیداد

    بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

    بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

    ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من

    ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم

    در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

    برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

    به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

    به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

    ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت

    خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

    رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود

    چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

    به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

    ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

    مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

    ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم

    به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

    به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم باچت از بهر خود همسر

    بگفتم سرگذشتم را به “شاعر”***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

    که تا گیرید از آن درسی به عبرت***سرانجامی نـدارد قصّه ی چت